تحلیل اندیشه های صدر المتألهین
15 بازدید
موضوع: فلسفه
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کیهان اندیشه ) اذر و دی 1373 - شماره 57 )(23 صفحه - از 3 تا 25)
تعداد شرکت کننده : 0

(درآمدی بر کنگره جهانی بزرگذاشت ملاصدرا)

کیهان اندیشه:صمیمانه از آقایان و اساتید محترمی که وقت عزیزشان را در اختیار ما گذاشته‏اند، تشکر می‏کنیم و بسیار سپاسگذاریم از اینکه در این جمع حضور پیدا کرده‏اند.

پیش از این در چندین نشست، راجع به فلسفه، سیر فلسفه و تاریخ فلسفه در مشرق زمین و جهان اسلام، گفتگو شد.باید به عرض آقایان رساند که بعد از چاپ آن گفتگوها، ماشاهد بازتاب خوبی بودیم. دانشجویان فلسفه و بسیاری از کسانی که در این زمینه‏ها مطالعه دارند، با ارسال نامه یا تلفن، خواستار تداوم این سلسه از گفتگوها بودند و استقبال می‏کردند.

بعد از بحث پیرامون فلسفه مشاء، حکمت اشراق و دوران فترت، رسیده بودیم به«حکمت متعالیه»و بررسی افکار مؤسس این نظام منسجم فلسفی. طبیعی است که اینجا سؤالات بسیاری مطرح می‏شود. چون حکمت متعالیه در عین حال که نفوذ بسیاری پیداکرده است ، از پیچیدگی و شکل خاصی برخوردار است.هرکس که به فلسفه و مجموعه علوم عقلی، دلبستگی دارد، نمی‏تواند ذهن خود را از این نظام فلسفی، فارغ و خالی کند و هر گونه تحقیقی را در این باره مغتنم می‏شمارد.خصوصا با نفوذ و گسترشی که این طرز تلقی از جهان هستی پیدا کرده است، ضرورت افزونتری برای پیگیری اصول این فلسفه حس می‏شود.

خوشبختانه، در آستانه برپایی کنگره ملاصدرا نیز هستیم و این نوید دلگرم کننده‏ای به عموم علاقه‏مندان فلسفه و پژوهندگان علوم عقلی است.ما نیز از این فرصت استفاده می‏کنیم و چنانچه اساتید موافق باشند، پیش از طرح سؤالات مربوط به فلسفه ملاصدرا، چند پرسش درباره کنگره داشته باشیم. چون به هر حال بعضی از آقایان حاضر در این نشست، از مسؤولین و دست‏اندرکاران کنگره هستند و برای ما و خوانندگان نشریه فرصت مغتنمی است که از کم و کیف این کنگره اطلاع حاصل کنیم.که بنابراین اولین سؤال را به انگیزه و هدف از تشکیل کنگره ملاصدرا

اختصاص می‏دهیم.

استاد سید محمد خامنه‏ای:برای اینگونه بزرگداشتها، یک انگیزه مشترک وجود دارد و یک یا چند انگیزه خاص.انگیزه مشترک، تجلیل از مقام شامخ اندیشمندان، علما و صاحبان اندیشه و علم است.در این نوع نشستهای علمی، چه انگیزه‏ای می‏تواند بالاتر از معرفی اندیشه‏های تابناک و افکار بلند علمی باشد، بنابراین معرفی و به معرض سمع و نظر قرار دادن کسانی چون صدرالمتألهین نخستین هدف و غایت آمال کنگره است.

بدون تردید مرحوم صدرا، از بارزترین مصادیق دانشمندن دینی و متفکران اصیل اسلامی در چند سده اخیر است.در میان خدمات فرهنگی، چه خدمتی ارزنده‏تر از معرفی عالمانی است که تمام عمر خود را صرف خدمت به دین و علم کردند؟بویژه علمای اسلامی که با همت بلند خود بزرگترین کمک را به پیشبرد علم، اندیشه و فرهنگ بشری عرضه نموده‏اند.

اینان باید به جامعه فکری، جامعه ملی و قشر تحصیلکرده شناسانده شوند.ما چگونه از جوانان و مردم، انتظار داشته باشیم که سرمشقشان در زندگی دانشمندان باشند، در حالی که قدم مؤثری در راه شناساندن آنها بر نمی‏داریم؟از جوانی که اطلاع چندانی از ملاصدرا و امثال او ندارد، چگونه می‏توان متوقع بود که به ایمان، همت بلند، پشتکار و صدق و صفای ملاصدرا، اقتدا کند و او رادر زندگی سرمشق خود سازد؟کسی تردید ندارد که یکی از راههای تربیت نسلها، ارائه الگوی انسانهای کامل ومردان بزرگ است، و این کنگره به قصد تأمین این نیاز برپا می‏شوند.این همان انگیزه مشترکی است که در کنگره مورد بحث هم وجود دارد.

اما دومین مقصد و انگیزه، معرفی حکمت و فلسفه غنی اسلامی به فرهیختگان دنیاست.این خود یک موضوع قابل بسط و طویل‏الذیل است.اینکه اساسا فلسفه اسلامی چه نقش و اثری داشته و دارد و در این‏

قرون متمادی چه خدمتی به پیشبرد علم و اندیشه بشری ارائه کرده است؟این مهم است که بدانیم علمی که اکنون نردبان سروری و برتری غرب شده به چه میزان و اندازه‏ای مدیون حکمای اسلامی است.به هر حال، روزگاری بود که همه ریزه‏خوار خوان گسترده فرهنگ اسلامی بودند.اختصاصی هم به علوم انسانی، فلسفه و یا ادبیات نداشت، ریاضیات و صنعت و تکنولوژی هم از اینجا به غرب رفت و قرنها، موطن همه علوم، در این سرزمین بود.

مع‏الأسف، در نیمکره غربی همان کسانی که هر چه دارند از گذشته فرهنگ و دانش مسلمین است، تلاش می‏کنند که در همه زمینه‏ها، حکمت اسلامی را متوقف و یا حتی عقیم معرفی کنند و ادعای برتری و علّو بر همه شئون دینی و فکری ما و دیگران را دارند.

معرفی پیشینه فکری و فلسفی مسلمین، کمترین فایده‏اش آن است که لااقل خودمان به عظمت و گستره حکمت اسلامی، ایمان بیاوریم و با یک روحیه شاد و پرامید به راه خود ادامه دهیم.

انگیزه سوم، به خصوص فلسفه صدر المتألهین بر می‏گردد.در این فلسفه، اسلام و معارف اهل بیت(ع)جایگاه والا و روشنی دارند.در واقع شناخت ملاصدرا و افکار فلسفی او، میزان تأثیر معارف حقه اسلام در معرفت بشری، جدا نیست.این همه احادیث بلند و روایات محیر العقول که ما در کتب حدیث خود داریم، اساس و بنیانهای حکمت دینی را تشکیل می‏دهند و اگر ما فاقد این گنجینه‏های پربها بودیم؛ بسیاری از پایه‏های معارف و شناخت ما از جهان هستی، لنگ بود.شناساندن ملاصدرا به یک معنا معرفی اسلام و اصول عقلی و مبرهن آن است.اصلا ما به همین انگیزه، کنگره بزرگداشت برپا می‏کنیم که بر همگان معلوم شود که دین، از حکمت و منطق وجدانی جدا نیست و سخن دین سخنی حکیمانه است و هر اصل آن را می‏توان به چندین برهان مبرهن ساخت؛وگرنه شاید ملاصدرا فی نفسه موضوعیت نداشته باشد.

به کسانی هم که سرکوب و مقابله با فلسفه را دفاع از دین، تلقی می‏کنند، باید گفت که این یک تصور نادرستی است.چگونه می‏توان در جهان امروز که جهان فکر و اندیشه است، دین و بخصوص اسلام و بویژه معارف اهل بیت(ع)را بدون ارائه یک نظام فکری-فلسفی تبلیغ و ترویج کرد؟مردم دنیاباید بدانند که اسلام خاستگاه چه مشربهای فکری و چه نظامهای فلسفی بوده است، تا گمان نبرند که دین یعنی:دفتری پر از احکام فرعی و یک دنیا حلال و حرام و خالی از هر گونه سیستم منسجم فکری که قادر باشد هر گوشه جهان هستی را به تحلیل بکشد و یک جهان‏بینی روشن و کامل و سازنده به مردم بیاموزد.

در ضمن ما وقتی از تأثیر اسلام سخن می‏گوییم، باید یک مطالعه تطبیقی هم داشته باشیم و ترابط همه علوم اسلامی، از قبیل کلام و عرفان اسلامی را با هم معلوم کنیم، تا نقش نصوص دینی در علوم رشد یافته در دامن اسلام را دریابیم.

اینجا یک انگیزه دیگر را هم می‏توان متذکر شد:و آن اینکه کشور ما ایران از هر جهت یک سرزمین مظلوم است.این مرز و بوم، روزگاری خود صادر کننده علم و فلسفه بوده است و کسانی چون «فیثاغورس»و بزرگان فلسفه یونان به این سرزمین آمده‏اند و از حکمای ایرانی، فلسفه آموخته‏اند.

فلسفه اشراقی و رواقی در یونان، در واقع احیاگر همان اندیشه‏های ایرانی بود.بعد از اسلام هم، سنگینی کار علوم عقلی به دوش فلاسفه همین سرزمین بود.شما اگر لیستی از بزرگان فلسفه اسلامی تهیه کنید، خواهید دید که شمار عظیمی از آنان، ایرانی بودند، از فارابی و ابن سینا گرفته تا مرحوم ملاصدرا و حاجی سبزواری حتی اگر یک ارزیابی بی‏تعصب و خالی از شائبه صورت بگیرد، خواهیم دید که اندیشمندان معاصر ایرانی نیز نقش مهمی در پیشبرد فلسفه و حل مسایل آن دارند و حال آنکه از آنها نامی برده نمی‏شود، یعنی این نقش و اثر اختصاصی به قرنهای گذشته ندارد، در جهان امروز هم فلاسفه ایرانی حرفهای بسیاری برای گفتن دارند.

 

انگیزه دیگر در این کنگره، طرح حکمت متعالیه به عنوان یک فلسفه ایرانی است.لااقل این حکمت و این طرز تلقی از حکمت متعالیه به محک نقد و نظر گذاشته شود.اگر این طور که ما فکر می‏کنیم نباشد رأی و نظر خود را اصلاح کنیم و اگر همانطور بود که ما فکر می‏کردیم، دیگران با ما همصدا شوند.

مسأله دیگری که باید از اهداف کنگره نام برد، بررسی نقش امامت-به تعبیر کلامی-و ولایت-به تعبیرعرفانی-در فلسفه است.این موضوع، قدری مبهم است و علت ابهام آن را هم باید شدت وضوح آن دانست(یا من هو اختفی لفرط نوره)اگر دست ما از معارف اهل بیت(ع)خالی بود و سنگ بنای عرفان اسلامی، اصل ولایت نبود، چیزی تحت عنوان «حکمت متعالیه»به وجود نمی‏آمد.

یکی از مشخصه‏های غیرقابل انکار حکمت متعالیه، همین است.یعنی اینکه این حکمت، منهای ولایت و امامت، کالبدی بی‏روح است و اصلا آنی نیست که مؤسس آن بنیان نهاده بود.این حرفها را نباید به حساب تعصب و خامی گذاشت.چون انصافا مذهب امامیه، در فلسفه و پیشبرد و ارتقای فکر فلسفی، نقش مهمی داشته است مگر می‏شد از باقیمانده حکمت یونان و چند ترجمه و کتابهای ارسطو و...فلسفه گستره اسلامی را بنیاد کرد؟اگر همینها بود و از دریای معراف معصومین(ع)بهره‏ای نمی‏جستیم، یقینا فلسفه ما، الآن این اوج و کمال را نداشت.

خمیر مایه فلسفه اسلامی مانند دیگر علوم اسلامی، وحی است و احادیث سخنان وحی آسای حضرات معصومین(ع)این کنگره در واقع بزرگذاشت این منبع عظیم و آسمانی سرچشمه علوم بشری است.

اما راجع به موضوع کنگره، یعنی ملاصدرا و حکمت او هم چند مطلب هست که به عرض می‏رسانم و اساتید حاضر هم ان اشاء الله افاده می‏فرمایند و ما استفاده می‏کنیم.

حکمت متعالیه ملاصدرا یک مکتب ویژه و نوسید محمد خامنه‏ای

پیداست.اگرچه صورتش از فلسفه یونانی گرفته شده و تا حدودی هم به این صورت تعبد دارد، اما ماده این فلسفه به تعبیر خود او، اشراق و افاضه است و به تعبیر بهتر مربوط به وحی می‏شود.

این همان ویژگی شاخصه‏ای است که در هیچ شاخه‏ای از فلسفه، حتی فلسفه اشراق سهروردی، وجود ندارد، برای اینکه در این فلسفه مایه اصلی و اساس، وحی است و جز وحی هیچ عامل دیگری دخالت جدی ندارد، حتی عقل هم فقط مؤید است نه بیشتر. اینهاست که از مکتب صدرا یک نظام مستقل فلسفی می‏سازد و مشرب او را مشربی جدا از هر مکتب دیگری کرده است.

البته در جامعه کنونی ما این گنجینه‏های ارزشمند و میراثهای کهن کمتر شناخته شده است.ایران در گذشته تاریخ برای هر فکر و فرهنگی، حالت اکسیر را داشته است، به هر جا که دست انداخته، آن را کامل و تهذیب کرده است.علم از هر جایی که به ایران راه یافت، در اینجا تقویت شد و اوج و شکوفائی گرفت.

حتی در مورد علوم اسلامی هم همین طور است.

ایرانیها در مقایسه با سایر ملل و اقوام خدمات بی‏شماری به گسترش و تعمیق این علوم کردند. زمانی بود که در ایران هر مرد و زنی برای خود یک نیمه حکیمی بود، حالا چه در قالب پند و مواعظ و یا در هیأت شعر و ادبیات. اما بعد از اختلاط با فرهنگ غربی و بیگانه و تداخل فرهنگها، ما از میرات خود بریدیم و از همه چیز محروم ماندیم.

شاید این بزرگداشتها، تا حدی این نواقص را تدارک کند و یک بار دیگر همه متوجه اصالت فرهنگی و غنای فلسفی خود بشویم.جای این افکار و فلسفه‏های غلط و تحمیلی، مردم ما باید عادت کنند که با منطق صحیح آشنا بشنوند، جهان‏بینی اسلامی را بشناسند و مبانی اولی و بدیهی فلسفه را درک کنند. اینها همه مبدأ وحی را پشتوانه خود دارند و آشنایی با آنها، آشنایی با محصولات وحی است.و هر دین باور به آن نیازمند می‏باشد.

از منطق و فلسفه هم که صرف نظرکنیم، از شاخه حکمت علمی نمی‏توان گذشت.حکمت عملی که شاخه‏ای تنومند از فلسفه اسلامی است، قرنها فرهنگ و رسوم این ملت را تشکیل می‏داده است با جایگزینی این مقوله‏ها می‏شود یک مقداری به گذشته افتخارآمیز خود برگردیم و این بزرگداشتها باید به همین منظور باشند.

یک کار دیگر که ضرورت دارد، ساده کردن فلسفه است.فلسفه را می‏توان از طریق تلخیص و ساده کردن، عوام فهم هم کرد، حالا از هر طریق که ممکن است دیده می‏شود که حتی یک پیرزن و یا پیرمرد، از جوانها بیشتر به فرهنگ اسلامی و ایرانی آشناست و مثلا بیشتر به جوانها شعر حفظ دارد و به حکمت عملی بیشتر آشناست و به آن بیشتر توجه و عمل می‏کند.مع الأسف.نسل حاضر یک سمت و سوی دیگری دارد که باید مواظب بود و گرنه ره به ترکستان خواهد برد.

الآن در جامعه ما، کانت و دکارت، بیشتر از ملاصدرا شهرت دارند، از«کپرنیک»و«کپلر»بیشتر سخن‏سید مصطفی محقق داماد

می‏رود تا«خوارزمی»و«ابوریحان بیرونی»مردم اسم افلاطون و ارسطو را بیشتر می‏شنوند تا سهروردی و امثال او.خلاصه کنگره ملا صدرا این استعدادها را دارد، و این انگیزه‏ها موجود است.

حالا چقدر برای ما میسور باشد که بتوانیم برای این اهداف عالی و ضروری از آن بهره‏برداری کنیم به همت و تلاش مسؤولین و دست‏اندرکاران بستگی دارد.

استاد محقق داماد:درباره انگیزه‏های این کنگره، یک مطلب مهم دیگر هست که در محضر مقام معظم رهبری نیز مطرح شد، در مجامع بین المللی و مراکز تحقیقی خارج از ایران، آنچه از فلسفه اسلامی مطرح است، بیشتر تاریخ فلسفه است، آن هم تا زمان «ابن خلدون»، از آن به بعد را مسکوت گذاشته‏اند، در خارج، ابن سینا شناخته شده است، از ابو حامد محمد غزالی هم خیلی تجلیل می‏شود، در حالی که همه ما می‏دانیم غزالی از مخالفان فلسفه بود و سنگ بزرگی‏

مثل«تهافت الفلاسفه»را جلوی پای فلسفه گذاشته است.

ولی صدرالمتألهین، خیلی طرف توجه دانشمندان خارج از کشور نبوده‏است.کسی که سمبل فلسفه اسلامی است و شایستگی آن را دارد که از جهات گونه گونی به آن توجه کرد، سخت دچار بی‏توجهی و کم لطفی است.اهمیت ملاصدرا برای ما از یکی دو جهت نیست، او یک متفکر شیعی است و آمیختگی فلسفه او با معارف تشیع، بسیار حایز اهمیت است. این یک جهت است، جهات دیگری هم هست که امیدواریم کنگره از عهده تبیین آنها به خوبی برآید.

به هر حال، مسأله فقط داخلی نیست، مامشکل معرفی این فیلسوف بزرگ را به تمام دنیا داریم.اقدام به ترجمه آثار او و دعوت از صدرا شناسان جهانی هم برای تأمین این هدف، درنظر گرفته شده است.

کیهان اندیشه:به عقیده آقایان، آیا تشکیل کنگره ملا صدرا با موقعیت علمی و فرهنگی کنونی ایران و جهان تناسبی دارد یا خیر؟چون همه می‏دانیم که جهان امروز، در یک وضیعت فکری خاصی قرار دارد و هر روز نحله‏های فلسفی جدیدی مطرح می‏شوند، آیا با توجه به افکار نو پیدا و مدون امروزی، چه نیازی به طرح یکی از فلسفه‏های نسبتا کهن ایرانی است؟

استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی:پاسخ این پرسش را در واقع باید در انگیزه‏های برپایی کنگره جستجو کرد، باید دید که چه تناسبی میان اهداف کنگره و وضع فرهنگی جهان است.همانطور که فرمودند، مقام معظم رهبری هم که کاملا به این نشست عظیم علمی، اشراف دارند، عنایت ویژه‏ای به شناساندن ملا صدرا به دنیای خارج داشته و از مقدمات و برنامه کنگره هم چنین بر می‏آید که مسئولین کنگره در نیل به این هدف، جدی و کوشا هستند.

جای تاسف است که بعد از گذشت چهارقرن، ملاغلامحسین ابراهیمی دینانی

ملا صدرا که به حتم یکی از بزرگترین متفکران جهان اسلام است، برای غرب و شرق دنیا، ناشناخته باقی مانده است.این غفلت و یا تغافل، منحصر به جهان باختر نیست، در مشرق زمین هم، خیلی روی حکمت او، کار نشده‏است.

جهان اسلام اعم از سنی و شیعی، از ملا صدرا شناخت کامل و سزاواری ندارد.حتی در خود ایران که موطن آن بزرگوار بود و او افتخار ایران هم محسوب می‏شود، آن پرده‏های غفلت، دریده نشد.

صدرالمتألهین بعد از وفاتش، تا حدود یک قرن، در محاق غفلت و ناشناسی قرار داشت.شما به کتب فلسفی بعد از او که مراجعه کنید، خواهید دید که حتی معاصرین او، خیلی او را جدی نگرفته بودند و از تعابیرشان درباره ملا صدرا، مثل«فاضل شیرازی»و یا «فاضل معاصر»بر می‏آید که او را شخصی صاحب فضل میدانستند و بس، نه مبتکر یک فلسفه نوین در عرض مشاء و اشراق

یک قرن گذشت تا کسی مثل«محمد تقی‏

الماسی»پیدا شد و نسبتا شایسته از صدراالمتألهین در نوشته‏ها و تدریسش آورد.بعد هم«مرحوم ملاعلی نوری»که خود فیلسوفی تمام عیار بود، ظهور کرد و نزدیک به نیم قرن، عهده‏دار تدریس فلسفه ملا صدرا در مکتب اصفهان شد.اینها، حرکت میمون و مبارکی را آغاز کردند، اما هنوز برد کار کم بود.کار«ملاعلی نوری»منحصر به اصفهان می‏شد و تا تمام ایران و جهان را در برگیرد، خیلی راه بود و هست.خلاصه جهان اسلامی که می‏بایست معرف کوشایی برای حکمت متعالیه باشد، خود بیشترین نیاز را برای بازشناسی ملا صدرا دارد.

چند سال پیش(الآن دقیقا تاریخش را نمی‏دانم)، شخصی به نام«ابو عبدالله زنجانی» * در دانشگاه الازهر مصر درباره صدر المتأالهین سخنرانی می‏کرد. این شاید اولین سخنرانی و خطابه‏ای بود که به این موضوع اختصاص یافته بود، آن هم در کشوری مانند مصر که از این جهات، جلوتر از کشورهای مشابه خود است.این سخنرانی در حضور علمای بزرگ الازهر، القاء شد و چندان هم عمیق و فلسفی بود، ولی در معرفی ملاصدرا و اندیشه‏های فلسفی او توفیق زیادی یافت و به قدری بر حاضرین مؤثر افتاد که می‏گویند، «طه حسین»از جای خود بلند شد و دست ابو عبد الله را بوسید و بعد هم گفت:«اول یداقبلها فی الاسلام»، این اولین دستی است که من در جهان اسلام می بوسم.این قدر شخصی مانند طه حسین، تحت تأثیر قراگرفته بود.این جور قضایا حکایت از فقدان یک شناخت نسبی از صدر المتألهین می‏کند، یعنی آن جمع حاضر در الازهر مصر، گویا برای اولین بار در معرض افکار ملا صدرا قرار می‏گیرند.

البته اخیرا کتابهایی درباره حکمت متعالیه و مؤسس آن، در جهان عربی نوشته شده است، هرچند همین مقدار هم از طریق«هانری کربن»صورت گرفته است و این جای تأسف بسیار است که یک فیلسوف مسلمان در ایران، از طریق یک محقق غربی درجهان عرب، شناخته و مطرح شود.یک علت توفیق هانری کربن آن بود که وی به زبان فرانسه می‏نوشت و اکثریت مردم، بویژه دانشمندان کشورهای الجزایر، تونس، مراکش و حتی مصر، با این زبان آشنایی دارند.

بعد از اینکه آثار«کربن»در این کشورها پخش شد، نویسندگان و متفکرین آنها، خود را در برابر یک پدیده نو و قابل تأمل در فلسفه دیدند.اینها تازه دریافتند که یک صدرا لمتألهینی در ایران بوده و حرفهای بدیعی در فلسفه دارد.

تا مدتها، ارجاعات و اشارات نویسندگان عرب زبان، به کتاب های کربن بود و اخیرا گاهی به خود «اسفار» ارجاع می‏دهند.یعنی در طول مدت چهار قرن، هیچ اطلاعی و سخنی از این مرد بزرگ نبود و یک مرتبه جهان اسلام متوجه اهمیت آثار او می‏شود و در می‏یابدکه فیلسوفی گرانقدر را در میان تاریکیهای تاریخ گم کرده است.

این وضعیت است که تشکیل چنین کنگره‏ای را ایجاب می‏کند و ما را به صرافت می‏اندازد که ملا صدرا را به عنوان مصب فلسفه‏های گونه‏گون و وارث همه جریانهای فکری-عقلانی در اسلام بازشناسیم.اینکه گفتیم او وارث فلسفه‏های پیش از خود است و بسان دریایی، پذیرای همه رودخانه‏های فلسفی شده است، موجب این گمان نشود که فلسفه او تلفیقی والتقاطی است.خیر، در عین مصب بودن، او فلسفه‏ای نوین، اصیل و مستقل را پرداخته است. آشنای با حکمت متعالیه بالمال با همه فلسفه‏ها و جریانات فکری جهان اسلام ، آشناست، خصوصا حرکتهای فلسفی در دنیای تشیّع.و این هرگز بدان معنا نیست که او خود فلسفه‏ای جدا و مجزا ندارد. اتفاقا در یکی از همین گفتگوها در کیهان اندیشه، بنده راجع به این موضوع، نظرخودرا گفته‏ام.

(*)ابو عبد للّه زنجانی مؤلف کتابهای«تاریخ القرآن»و «الفیلسوف الفارسی، صدر الدین شیرازی»از محققین اندیشمند و پر کار عرب زبان است، کتاب اخیر وی در سال 1936 در دمشق به طبع رسید.

یک نکته دیگر هم باقی است.ببینید ما در هر صورت بدون در اختیار داشتن یک فلسفه منسجم و پاسخگو، نمی‏توانیم از یک فرهنگ عمیق و اصیل، دم بزنیم.ما وقتی قادر خواهیم بود مدعی فرهنگ غنی باشیم که پشتوانه فلسفی خود را به دنیا ارائه دهیم. این برای ما ایرانیها بسیار آسان و میسور است.ایران در همیشه تاریخ، مهد فلسفه و حکمت بوده است همواره بازار فلسفه در ایران گرم است.تنها کشوری که از این جهت، قابل سنجش با ایران هست، یونان است، گرچه در تقدم این دو بریکدیگر منازعات تاریخی بسیار است، اما به هر حال ایران یکی از کهن‏ترین سرزمینهایی است که در اونهال فلسفه روییده و به بار هم نشسته است.می شود ادعا کرد که ایران هیچ‏گاه از فلسفه خالی نبوده است.گاهی روشنایی فلسفه درایران کم فروغ شده، ولی هرگز خاموش نشده است.حمله مغول، گرفتاریهای داخلی، جنگهای ملوک الطوایفی، استعمار و...همه اینها، نتوانستند ریشه‏های این درخت تنانور را از ایران برکنند، اما گاهی در غرس شاخه‏های آن، موفق بودند.تاریخ مانند دریایی است که گاهی گرفتار موجهای سهمگینی می‏شده است و این موجها در هر کشور دیگری می‏توانست اساس خیلی چیزها مثل فلسفه را برچیند، اما درایران این طور نشد.

خوشبختانه، امروز هم فلسفه در ایران زنده است و به حیات پویای خود ادامه می‏دهد، به خاطر دارم در جلسات گفتگوی هانری کربن با مرحوم علامه طباطبایی که بنده هم توفیق شرکت در آن محفل علمی راداشتم و جناب استاد سید محمد خامنه‏ای هم حضور داشتند، یک بار «کربن»به مرحوم علامه گفتند که آن آمیختگی و حضوری که فلسفه در زندگی مردم ایران دارد، در هیچ جای دیگر دنیا نیست.ایشان روی این قضیه خیلی تأکید داشتند، و ایران را از این جهت بسیار می‏ستودند.درباره یکی از حکیمان معاصر که خداوند وجودشان را سالم نگهدارد، می‏گفت که او ملا صدرای زمان است.این یعنی، ایران هنوز صدرا و سبزواری در خود می‏پروراند و از زادن چنان فرزندانی عقیم نیست.

در چنین سرزمینی و برا ی چنان فیلسوفی (ملاصدرا)برپایی یک یا چند کنگره بسیار ضروری است.جوانهای ما، باید قدری هم به اینها فکر کنند. چقدر جای افسوس است که بعضی از جوانان این کشور حتی نام صدرالمتألهین را هم نشنیده‏اند و اگر از همینها راجع به مثلا دروازه‏بان فلان تیم یک کشور بیگانه سئوال شود، یک دنیا سخن دارند!نه اینکه چون ملا صدرا فیلسوف بود باید شناخته شود، خیر، ملا صدرا فیلسوف بود، ولی فقط این نبود، رفتار ملاصدرا، اخلاق او، منش حکیمانه او در زندگی، عرفان و توجه او به خدا، سیره عملی و عوامل موفقیت او، اینها همه دلیل عظمت اوست و دلیل اینکه ایرانی باید به او معرفت داشته باشد و از او اطلاعاتی درشأن یک هموطن، بداند.

کیهان اندیشه:اینکه فرمودید، اندیشه‏های ملاصدرا و شخصیت فلسلفی او قریب یک قرن شناخته شده نبود، تا حدودی قابل خدشه است. چون مثلا در احوالات«شیخ احمداحسایی»که در زمان خودش تکفیر شد، نوشته‏اند، اصلا علت تکفیر او مشابهت و انتساب نظریاتش به آراء ملا صدرا است. نقل می‏کنند که«مرحوم میرزا محمد تقی برغانی»که گاهی از او به شهید ثالث هم یاد می‏شود، در قزوین با شیخ احمد احسایی ملاقاتی داشته است.در آن دیدار نظر شیخ احمد احسایی را راجع به معاد طلب می‏کند و می‏گوید:شما درباره معاد چگونه می‏اندیشید(ظاهرا شیخ احمد، جواب مبهمی تحویل برغانی می‏دهد و پاسخ را به اجمال برگزار می‏کند. اما برغانی اصرار می‏کند و از او می‏خواهد که نظرش را صراحتا بگوید.شیخ احمد باز سربسته می‏گوید که من درباره معاد، خصوصا معاد جسمانی، یک ایده خاص دارم.برغانی می‏خواهد که اونظرش را بی‏پرده بگوید.شیخ احمد احسایی هم خلاصه می‏گوید که به عقیده من، رابطه بدن آن جهانی با بدن این جهانی، رابطه سنگ وشیشه است.برغانی یک مرتبه

می‏گوید که این همان نظریه ملاصدرا است، بعد هم به پسرش«شیخ عبد الله»اشاره می‏کند که اسفار را بیاور تا ثابت کنم که این همان سخن ملاصدرا است. بعد از آنکه اثبات کرد، همانجا، شیخ را تکفیر می‏کند و دستور می‏دهد هر چه در آنجا، از ظروف بود، آب بکشد و بشویند.

این نشان می‏دهد که ملا صدرا شدیدا مطرح بوده و در محافل عملی، حساسیتهایی نیست به او و وجود داشته است.اما اینکه فکر و اندیشه او شناخته نشده بود، حرف دیگری است، ولی خود ملاصدرا و اینکه فیلسوفی نواندیش بوده، مورد نظر و توجه بوده است.

استاد دینانی:مراد من از ناشناخته بودن ملا صدرا درصد سال پس از وفاتش، مجهول ماندن اندیشه‏های عمیق فلسفی اوست، نه اینکه او مدتها گمنام بود، بعد یک مرتبه توسط چند مدرس فلسفه، بر سر زبانها افتاد.عرض کردم که حتی معاصرینش در کتابهای خود از او یاد می کنند و با القابی مانند «فاضل شیرازی»از او نام می‏برند.

در مورد شیخ احمد احسایی هم باید بگویم که فاصله زمانی میان آن دو بسیار است.یعنی اینطور نبود که احسایی بلافاصله پس از صدرا آمده باشد.و اما راجع به عقیده احسایی درباره معاد جسمانی باید گفت معادی که او قبول داشت و از آن دفاع می‏کرد، هیچ وجه مناسبتی با معاد صدرا المتألهین ندارد.و این اشتباه بزرگی بود که «برغانی»مرتکب شد و گمان کرد که تلقی این دو از معاد یک چیز است.منظور من از گمنامی ملا صدرا، اتفاقا همین است که شخصی مانند برغانی، میان معاد احسایی و معاد صدرایی هیچ تفاوتی نمی‏بیند و آن قدر هم به خود اطمینان دارد که در تکفیر احسایی و ملا صدرا، اندکی تأمل نمی‏کند.از قضا، شیخ احمد احسایی، نه اینکه طرفدار نظریه درباب معاد نبود، بلکه از منتقدان سرسخت صدرا المتألهین در قضیه معاد، محسوب می‏شود و در آن شرحی که بر «عرشیه»دارد، تا آنجا که برایش امکان دارد بر آرای ملا صدرا، انگشت انتقاد می‏گذارد، به طوری که به تعبیر بعضی ازبزرگان، او کتاب ملاصدرا(عرشیه)را شرح نکرده، بلکه آن را جرح کرده است، شبیه آنچه درباره شرح فخر رازی بر اشارات ابن سینا گفته‏اند.

شیخ احمد احسایی با صراحت تمام، بدن معادی را بدن«هور قلیایی»می‏داند، امام صدرا المتألهین هرگز تعابیری مثل«هور قلیایی»ندارد.اتفاقا یگانه فیلسوفی که به عقیده من در طول این چهارده قرن، با صراحت و شجاعت از معاد جسمانی، سخن گفته و آن را مبرهن کرده، همان ملا صدرا است. برای اینکه متکلمین ما آن طور که باید، از عهده اثبات معاد جسمانی بر نیامده‏اند، متشرعین هم که معاد جسمانی را از راه تعبد پذیرفته‏اند، این ملا صدرا بود که به عقیده تعبدی صرف، اکتفا نکرد و از عهده اثبات هم خوب برآمد.

بنده بارها در موقعیتهای مختلف این را گفته‏ام که فلسفه ملا صدرا از صدر تا ذیل در خدمت اثبات معاد جسمانی است او جسمانی بودن معد انسان را ثابت کرد، و هیچ از«مثالی»بودن و یا«هور قلیایی»سخن نرانده است.بعد هم متواضعانه می‏گوید که این معاد جسمانی که من می‏گویم با همه مقدمات یازده گانه‏اش که تماما عقلی و برهانی است، همان معادی است که یک پیرزن ساده دل و معتقد، می‏فهمد.من همان را می‏گویم که آنها می‏گویند. البته درک عمیق سخن او که می‏گوید«همین بدن است»، با آن تلفیق خاصی که در اندیشه اوست، قدری حوصله می‏خواهد و فی المثل درباره معاد او می‏شود شعر سبزواری را درباره وجود خواند که:

مفهومه من اعرف الاشیاء

و کنه فی غایة الحفاء

اشتباه کسانی چون برغانی این بود که سخن صدرا را درست درک نکرده بودند و این موجب اشتباه دیگری شد و آن توهم مشابهت بین سخن صدرا المتألهین و ایده شیخ احمد احسایی بود.

استاد محقق داماد:به نظر می‏رسد که بتوان‏

این دو تلقی را با هم جمع کرد.از این نظرات اینطور استنباط می‏شود که در آن یک قرن سکوت، صدرا االمتألهین به عنوان یک فیلسوف مثبت و ممدوح مطرح بوده و کسی به آرای جدید او چندان وقعی نمی‏نهاده است.اما نام او فارغ از نفی و اثبات و یا مذموم و ممدوح، بر سر افواه بوده و تمام فیلسوفان بعد از صدرا المتألهین، وی را کاملا می‏شناختند.از این جهت ملا صدرا در همان صد سال اول هم گمنام و ناشناخته نبود.منتها افکارش چندان مورد توجه واقع نشد و بعدها توسط صدراییهای عهد قاجار، دفاع شد و به ارزش آنها پی‏بردند و این همانطور که فرمودند، غیر از مجهول و گمنامی است.

استاد دینانی:بله، اما آنچه مهم است، آرای بدیع و فلسفه نوین اوست که آن هم بعد از«مرحوم ملاعلی نوری»مورد توجه واقع شد، نه پیش از آن.

استاد داوری:بنده هم معتقدم که این دو نظریه قابل جمعند.مکرر مقام علمی ملا صدرا چنانکه باید شناخته نشده بود، اما لااقل اهل علم او را می‏شناختند.این مسلّم است که ملا صدرا اعتبار و ارزشی که الان در نزد ما دارد، پیش از این نداشت.اما این هم سخن درستی است که ملا صدرا خیلی پیش از اینها شهرت پیدا کرده بود و همه او را به عنوان یک فیلسوف و مؤلف می‏شناختند.و این حتی به زمان استاد خود او، یعنی میر داماد بر می‏گردد.مرحوم میر داماد از شاگردش اثر پذیرفته و دربرخی از آرای او این اثر کاملا مشهود است، شیخ احمد احسایی که جای خود دارد، عرض من این است که او شاید در تفکر استاد خود مرحوم میر داماد هم مؤثر بوده است.

اما اثر پذیری غیر از تلقی به قبول است.احسایی در همان حالی که متأثر از صدراالمتألهین بود، مخالف او هم بود، تا آنجا که یک توهینی هم به او کرده است و او را«ملاظهرا»(به تقابل صدر و ظهرا)لقب داده بود، احسایی نظیر این درشت گویی را در موردرضا داوری

«محی الدین»هم داشت و او را «ممیت الدین» می‏گفت.شیخ احمد به معاد جسمانی اعتقادی نداشت.معاد در بیان او فقط وجه روحانی و غیر جسمانی را داشت و این خیلی با سخن صدرا فاصله دارد.ولی به هر حال از توجیهات و حرفهایش، معلوم می‏شود که با فلسفه صدرا المتألهین بیگانه نبوده و از او تأثیر پذیرفته است.

یک نکته مهم دیگر نیز بگویم که به عقیده من خیلی هم جای تحقیق و تفحص دارد.همانطور که فرمودند، ملا صدرا تا زمان ملا علی نوری، عظمت کارش، چنانکه باید معلوم نشد و همزمان با تدریس و ترویج افکار او توسط مرحوم نوری، به تدریج شناخته شد.اما در همان زمان، یعنی تقریبا در عصر ملا علی نوری، در هند آثاری تدوین می‏شود که حکایت از نفوذ فلسفی ملا صدرا در آن سامان دارد.یعنی نشان می‏دهد که صدرا المتألهین در هند، طرف توجه و عنایت علما بوده است.از آن زمان، آثار فلسفی و عرفانی خوبی برجا مانده که اتفاقا به زبان فارسی هم‏

تألیف شده است.در این آثار، مقدار معتنابهی از آرا و افکار ملاصدرا به طرز دقیقی نقل شده است و گویا در آن دیار ملاصدرا حیاتی دیگر داشته است.در یکی از کتابها که در اواخر قرن نوزدهم میلادی، یعنی در حدود دو قرن پیش، تألیف شده بسیاری از عبارات اسفار را نقل کرده‏اند، معلوم می‏شود که آراء و اقوال ملا صدرا بلافاصله بعد از وفاتش، به هند و شرق اسلام رفته و مدار بحث و تحقیق قرار گرفته است.بسیار اتفاق افتاده است که فیلسوفی در زمان حیات شهرت پیدا نکند اما پس از مرگ مدتی دیرتر قدر او معلوم شود.همین که عده‏ای به مخالفت با ملا صدرا برخاستند و آراء او را به شدت نقد کردند، به این معناست که او تأثیر داشته است.گاهی اثر، به صورت عکس العملهای شدید مخالف ظهور می‏کند.اما همانطور که گفتم، شهرت غیر از تأثیر است و ملا صدرا از زمان حیات خود در افکار اثر گذاشت، اما شهرت او بتدریج حاصل شد.

استاد محقق داماد:در این باره یک واقعیت است که ذکر آن، به این بحث کمک می‏کند.در برخی از آثار فقهی و استفتاهای منتشر در عصر و بعد از ملاصدرا، گاهی دیده می‏شود که از فقیهی راجع به ملا صدرا سؤال شده و از مرجع دینی راجع به افکار و آرای کلامی-فلسفی صدرا المتألهین، کسب تکلیف شده است.گاهی سؤال کرده‏اند که آیا او مرتد است یا نه؟یا مثلا می‏توان کتابهای او را مشمول حکم کتب ضاله دانست؟قبول آرا و سخنان او، چه توابع دینی و فقهی دارد؟بنده خودم چندین استفتا راجع به ملا صدرا دیده‏ام که مربوط به معاصرین یا قریب به زمان او بوده است.به هر حال همین که درباره نظریات ملا صدرا کسب تکلیف شرعی می‏شده، حکایت از مطرح بودن و اشتهار نسبی او می‏کند.

پس باید گفت که ملا صدرا گرچه به عنوان یک دانشمند اسلامی و نسبتا پرطرفدار، شناخته شده نبود، اما خیلی هم در زمان خود مجهول الهویه و گمنام نیست.به تعبیر رساتر، یک دانشمند منزوی بود.

التبه انزوای ملاصدرا هم دلایل گونه گونی دارد. این واقعیت را می‏توان از چند بعد بررسی کرد و برایش علل مختلفی را در نظر گرفت که من اینجا می‏خواهم فقط به یک بعد این قضیه اشاره کنم و آن علت سیاسی است.می‏دانیم که ملا صدرا یک عالم درباری نبود و نه دربار به او توجهی داشت و نه او به درباریان اهمیت می‏داد.برای همین در اواسط عمر به کوههای«کهک»پناه می‏برد و آنجا یک زندگی بی سر و صدا و آرامی را آغاز می‏کند.و باید این انزوا و دوری از هیاهوی سیاست را از اقبال فلسفه دانست، چون در همین سالها بود که او به یکسری تأملات عمیق فلسفی دست پیدا می‏کند و کتابهای مهم خود را می‏نویسد.

در همان زمان، علمای بسیاری بودند که مقرب درگاه حکومت محسوب می‏شدند و شاید همینها موجبات انزوای کامل ملاصدرا را فراهم ساختند. چون به هر حال میان ایشان و صدرا المتألهین رابطه حسنه بود و تقرب هر یکی مساوی بود با انزوای دیگری، که از این میان انزوا، نصیب ملاصدرا شد و تقرب را مخالفان او دست پیدا کردند.

استاد خامنه‏ای:بنده یک انگیزه دیگر برای این دست کنگره‏ها به نظرم می‏رسد که قابل ذکر می‏بینم و آن دفاع و تبرئه کسانی است که دستشان از دنیا کوتاه شده است و نمی‏توانند خود از نظریاتشان دفاع کنند.گاهی یک متفکر بعد از آنکه عمرش بسر میرسد و از دنیا می‏رود، حرفهایی به او نسبت می‏دهند و بر او می‏بندند که در واقع مورد انکار او بوده است.حتی گاهی کسی را به چیزی معتقد معرفی می‏کنند که او خود در سراسر عمرش با آن مخالفت ورزیده است....

آدرس اینترنتی