گفتگویی در باب حکمت اشراق
25 بازدید
موضوع: فلسفه
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کیهان اندیشه ) فروردین و اردیبهشت 1372 - شماره 47 )(10 صفحه - از 3 تا 12)
تعداد شرکت کننده : 0

در شماره پیشین، مباحثه‏ای درباره مفهوم فلسفه، ضرورت فلسفه، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، درج گردید و بویژه فلسفه مشاء مورد نقد و تحلیل قرار گرفت.در ادامه آن مباحث، استادان فلسفه، حکمت اشراق را مورد بررسی قرار داده و به کندوکاو و نقد آن پرداخته‏اند که در ذیل از نظر اندیشوران گرامی می‏گذرد.

کیهان اندیشه:با سلام و تشکر از عنایتی که آقایان به کیهان اندیشه دارند و در این جمع حضور رساندند، بحث را با سؤال از فلسفه اشراق، امتیازات، خصوصیات و عناصر اصلی آن، آغاز می‏کنیم.

استاد دینانی:زمینه‏های فکری فلسفه اشراق در سخنان خود ابن سیناست.ابن سینا در مقدمه کتابی که از او به یادگار مانده است به نام حکمة المشرقیین(در قاهره قسمت منطق آن به نام منطق المشرقیین چاپ شده و مقدمه حکمة المشرقیین هم با آن چاپ شده است)، در آن مقدمه می‏گوید، آنچه که ما نوشتیم، شفا، اشارات، فلسفه عام بوده است، ولی ما به حکمت دیگری دست یافته‏ایم که او را فعلا ننوشته‏ایم.البته ابن سینا ظاهرا قصد نوشتن آن را داشته، یا شاید نوشته، اما به دست ما نرسیده است.به هر صورت در آنجا سخن از حکمت دیگری است، غیر از آنچه که نوشته و به دست ما رسیده است.

اما در این چند قصه رمزی و تمثیلی که از ابن سینا به یادگار مانده، مثل سلامان و ابسال و یا داستان حی بن یقظان می‏شود رگه‏ها و نمونه‏هایی از تفکر اشراقی او را دید.اتفاقا خود جناب شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی هم به این نکته اشاره دارد و در جایی گفته است که ابن سینا درصدد بود که چیزی درباره‏

حکمت اشراق بنویسد.

جناب سهروردی در یکی از کتابهایش می‏گوید:من از جایی شروع کردم که ابن سینا به آنجا رسیده بود، یعنی نقطه آغاز فلسفه من، نقطه پایانی حکمت مشایی ابن سیناست.به هر صورت فلسفه اشراق یک جریان فکری است که حالا ما با ریشه‏های آن در قبل از اسلام کاری نداریم، چون ظاهرا محل مبحث هم نباشد.اما در جهان اسلام، وقتی که ما از حکمت اشراق صحبت می‏کنیم، این یک جریان فکری است که با شیخ اشراق شروع می‏شود.

استاد محقق داماد:راجع‏به کتاب «حکمة المشرقیین»، بر فرض که مسلم باشد این کتاب از جناب ابن سینا است، آیا شما جازم هستید که منظور ایشان از مشرقیین، حکمت اشراقی بوده است. من به ذهنم می‏رسد که بطور قطع نمی‏توان گفت که مراد، حکمت اشراقی در مقابل فلسفه مشاء باشد. شاید مقصود حکمت مردم مشرق زمین است، چون گذاشتن کلمه مشرقیین به جای اشراقیین، خیلی جالب نیست.البته من خودم، در این باره نظر قاطعی ندارم.و تازه این حرفها بعد از پیدا شدن این اثر و قطع به نویسنده آن است، چون در نسبت این کتاب به ابن سینا، تردید است.

استاد دینانی:خود ابن سینا در مورد اینکه مقصودش از حکمت مشرقی چیست، صحبتی نکرده است.اما از کلمات شیخ اشراق می‏شود استفاده کرد که منظور او از حکمت اشراق یا مشرق چیست. شارحین کتب شیخ اشراق هم، این بحث را کرده‏اند که آیا منظور از اشراق همان حکمت مشرق زمین است؟ به عبارت دیگر آیا اشراق از شرق جغرافیایی است یا شرق معنویت؟

در این باره بحثهای زیادی شده است.عده‏ای گفته‏اند منظور، همان شرق جغرافیایی است، یعنی قسمتی از سرزمینهای عالم.برخی هم از آن شرق معنویت و طلوع حقیقت از مشرق معنویت را اراده‏

کرده‏اند.ولی عقیده بنده این است که هر کدام که باشد به یک نتیجه می‏رسد، یعنی همان مشرق معنویت.چون عقیده آنها این بود که اشراق معنوی هم از شرق جغرافیایی طلوع کرد.در واقع شاید بتوانیم بگوییم که غالبا این طرز تفکر، یعنی تفکر اشراقی، خاستگاه آن در مشرق زمین بوده است.

به عبارت دیگر اینطور بگوییم که غالب کسانی که اهل معنی و اشراق بودند و از مشرق حقیقت سخن می‏گفتند، آنهایی بودند که به شرق جغرافیایی تعلق داشته‏اند.اینجاست که می‏توان میان شرق معنوی و جغرافیایی، وجه جمعی درست کرد.

استاد محقق داماد:با توجه به اینکه استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد، محال است، این قضیه را باید طوری توجیه کرد که این محال پیش نیاید.

استاد دینانی:نه، مسلما منظور استعمال اکثر از معنای واحد نیست، و من هم نمی‏خواهم بگویم که این مشرق، مشرق جغرافیایی است.در اینگونه موارد، منظور از مشرق و شرق و اشراق، همان معانی غیر جغرافیایی آنهاست و باید این الفاظ را با معنا و حقیقت و معنویت قرین کرد، نه همراه زمین و جغرافیا.اما غالبا به حسب تاریخ، می‏بینیم که این نوع تفکر، از شرق جغرافیایی برخاسته است.و باید گفت که خورشید حقیقت و معنویت از مشرق زمین طلوع کرده است.

استاد محقق داماد:البته مفسرین شیخ اشراق، هر چه فرموده‏اند، به جای خود، اما به نظر بنده می‏رسد که ما باید این دو واژه را از هم جدا کنیم، یعنی کلمات اشراق و مشرق را نباید با هم خلط کنیم. اینکه کلمه حکمت اشراق را به جای حکمت مشرق بکار ببریم، چندان جالب نیست و دلیلش هم این است که بعدها جناب صدر المتألهین در آثار متعددش، مثل شواهد الربوبیه و یا خود اسفار گفته است که کلمه اشراق به معنی مشرق زمین نیست و ایشان تصریح دارند به جدایی این دو واژه از هم دیگر.

استاد دینانی:من هم، همین را عرض می‏کنم. اشراق لغتا از ماده شرق و مشرق است، اینها همه از یک اصل و ریشه‏اند.لذا معنای اشراق و حتی مشرق، مشرق حقیقت است، اما به یک اطلاع ثانوی، ما می‏بینیم عده‏ای که این نوع تفکر را داشته‏اند، یعنی اشراقی فکر می‏کردند و معتقد بودند که حقیقت از مشرق معنویت طلوع می‏کند، غالبا در شرق جغرافیایی، سکنی داشته‏اند و در مشرق زمین زندگی می‏کرده‏اند و البته این منافاتی ندارد که شخصی مانند افلاطونی هم که اشراقی است، در مغرب زمین باشد.

استاد محقق داماد:ولی با توجه به همه این مطالب، آن کسی که لفظ«اشراق»را بکار برده است، منظورش اشراق معنویت است و آنکه«مشرق»را استعمال کرده، مرادش، شرق جغرافیایی است.این دو واژه، هر چند از یک ماده و ریشه باشند، استعمال و معنای خاص خودشان را دارند و هر کدام به یک منظور به کار رفته‏اند.

استاد دینانی:نمی‏شود اینطور قاطعانه حکم کرد، همین ابن سینا کلمه اشراق را بکار برده است و معلوم نیست که منظورش از این واژه، مشرق جغرافیایی باشد، آنجا هم به نظر می‏آید که مراد، مشرق معنویت باشد، یعنی تقریبا معادل و مترادف اشراق.

استاد دهباشی:به نظر می‏رسد که مبنای این بحث، نام کتابی است که به شیخ الرئیس منسوب است.و این زمینه توجیهات تشابه و یا هم ریشه بودن کلمات اشراق و مشرق شده است.به هر تقدیر هانری کربن هم در این قضیه حکمت مشرقیه اشاراتی دارد و می‏گوید:شمس حقیقت، طلوعش در سرزمینهایی بوده است که متمدن بوده‏اند و یا زمینه‏هایی که‏ ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی