من خودم هستم
64 بازدید
موضوع: فلسفه
مصاحبه کننده : دین پرست، منوچهر
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : خردنامه همشهری ) ابان 1386 - شماره 20 )(3 صفحه - از 52 تا 54)
تعداد شرکت کننده : 0

منوچهر دین‏پرست

دکتر غلام حسین ابراهیمی‏دینانی را بیشتر در آیینه آثارش می‏شناسیم؛ آثاری که مؤلف در آنها برخلاف دیگر مدرسان حکمت اسلامی در زمان ما، در فیلسوفان مشهوری چون بوعلی و صدرا متوقف نمانده و به میراث کسانی‏ چون غزالی،ابن رشد،سهروردی، کندی،عامری،ابن تپمیه و فخر نیز پرداخته است.او همچنین جز نوشتن‏ (باز برخلاف رسم معهود مدرسان‏ فلسفه اسلامی)سخنرانی و میزگرد و گفت‏وگو هم داشته است.شاید به همین‏ دلیل او برای نقل ماجرای فکر فلسفی‏ در جهان اسلام،پیش از دیگران سزاوار است.نیز شاید به همین دلیل است که‏ علاقه‏مندان به سنت فکری فلسفه در جهان اسلام،بی‏پیرایه‏تر و صمیمانه‏تر از کسانی که در محضر استاد«زانوی ادب» بر زمین می‏زنند،با او امکان گفت‏وگو می‏یابند.این گفت‏وگو را نباید لزوما گفت‏وگویی علمی دانست؛چرا که او در سال‏های اخیر،در آثارش آرای خود را باز گفته است.او در این گفت‏وگو،از سر صراحت و کیاست،به نکات جالبی اشاره‏ کرده که البته به تازگی دارد.

خب بپرس ببینم چه می‏خواهی بپرسی؟

خردنامه همه‏چیز؛فقط باید قول‏ دهید که عصبانی نشوید.

شما باید قول بدهید مرا عصبانی نکنید.

خردنامه قصد من این است که در مورد مسائلی گفت‏وگو کنیم که سال‏ها دغدغه شما بوده است؛شمایی که اینک‏ در 70 سالگی،آثار متعددی را نوشته‏اید و بارها از آنها تقدیر شده است.همچنین‏ شما به فلسفه اسلامی تعلق‏خاطر فراوانی دارید.فلسفه اسلامی در تجربه‏ دکتر دینانی شکل دیگری گرفت.این‏ امر با توجه به اینکه شما در مباحث دیگر علوم اسلامی نیز تبحر دارید،از کجا ناشی شده است؟

سؤال مردافکن و درعین‏حال جالبی است. البته زمینه تحصیلی من علوم اسلامی بوده‏ است؛فقه،اصول،کلام،ادبیات و فلسفه.از سوی دیگر من یک مسلمان هم هستم.اما وقتی مطالعاتم بیشتر شد،فهمیدم که به‏ اعماق باید رفت و باید ژرفای آن را دریافت؛ زیرا اگر ژرفای چیزی را درک نکنیم،انگار آن‏ را درک نکرده‏ایم.

خردنامه یعنی شما ژرفای مسائل‏ اسلامی را در فلسفه دیدید؟

من برای اینکه به ژرفا بروم،به فلسفه روی‏ آوردم و با آشنایی با فلسفه اسلامی دریافتم‏ فیلسوفان مردانی هستند که تا اعماق رفته‏اند و تفاوت فلسفه اسلامی با دیگر نحله‏های‏ فلسفی همین‏جاست.درست است که ما نحله‏های گوناگون فلسفی داریم اما جوهر فلسفه یکی است و آن هستی‏شناسی و رفتن‏ به ژرفای هستی و درک ماهیت اشیاست. در این نحله‏های مختلف،گاهی این ژرفا توأم با نوعی معنویت و معنا و روح داشتن و روحانی بودن هم هست؛این چیزی بود که در میان فیلسوفان اسلامی من دیدم.البته من با هیچ فیلسوفی دشمن نیستم و هر فلسفه‏ای را به عنوان یک فلسفه می‏خوانم؛زیرا کار آنان‏ کوشش عقلی است اما ممکن است نپسندم و این حرف دیگری است.

خردنامه و در خیلی جاها بلند هم‏ گفته‏اید که این فلسفه‏ها را نمی‏پسندم.

بله،ضمن آنکه عمق و ژرفای آنها را قبول دارم‏ و ستایش می‏کنم اما روحانیتی در آنها ندیدم. در فیلسوفان اسلامی هم عمق و ژرفا دیدم؛ زیرا واقعا عمیق‏اند و انسان‏های بزرگی هستند، ضمن آنکه معنوی و روحانی‏اند.مثلا اگر کسی‏ در عظمت ابن سینا،خیره نشود یعنی اینکه‏ او را نشناخته است.ابن سینا فیلسوفی برای‏ همه تاریخ و برای کل بشریت است؛(اگرچه‏ مسلمان و ایرانی است)زیرا به اعماقی رسیده‏ و پرده‏هایی را کنار زده که حاصل کارش برای‏ همه بشریت سودمند است.

خردنامه شما 4 کتاب مهم درباره‏ 4 فیلسوف مهم-غزالی،ابن رشد، سهروردی و خواجه نصیر-نوشته‏اید که هریک از این 4 فیلسوف،به نوعی‏ از کم‏خواننده‏ترین فیلسوفان در ایران‏ بوده‏اند.به‏گونه‏ای می‏توان گفت شما اولین کسی بودید که در مورد این‏ افراد کتاب نوشتید.اما شما در میان‏ سخنان و مقالات و کتاب‏هایی که گفته‏ یا نوشته‏اید،همیشه در مورد ابن سینا صحبت کرده‏اید و سینوی بودن و طرفدار ابن سینا بودنتان بسیار احساس می‏شود. چرا در مورد ابن سینا کاری نکردید؟

سؤال خوبی است.اشخاص دیگر هم از من‏ پرسیده‏اند که چرا در مورد ملا صدرا کاری‏ نکرده‏ام.البته این امر به دلیل بی‏اعتنایی‏ من به این بزرگان نیست،به این علت است‏ که این 2 فیلسوف بیش از اندازه در فضای‏ فرهنگ عقلی و فکری اسلامی حضور دارند و کسانی که در فضای فرهنگ عقلانی اسلامی‏ می‏اندیشند،مرجعشان معمولا ابتدا ابن سینا و بعد ملا صدراست؛ابن سینا برای کل جهان‏ اسلام و ملا صدرا برای ایرانیان بیشتر.ازاین‏رو چون این افراد مطرح‏اند و کتاب‏هایشان حتی‏ به صورت کتاب درسی استفاده می‏شود، (لا اقل در میان اهل فلسفه و کسانی که به‏ فلسفه اسلامی علاقه‏مند بودند)از دیگران‏ شناخته شده‏ترند.اما در این میان،بزرگانی‏ داشتیم که از آنان غافل بودیم و کمتر به آنها توجه شده است که در رأس آنها،سهروردی‏ است.سهروردی فیلسوفی است که نظام‏ فکری‏اش،نظام فکری ایرانی-اسلامی است؛ یعنی بیش از هر فیلسوف دیگری یک ایرانی‏ مسلمان است.البته ملا صدرا و ابن سینا هم‏ ایرانی و مسلمان‏اند اما اولا سهروردی بیش‏ از هر فیلسوفی ایرانی است و ثانیا می‏توانم‏ ادعا کنم که بیش از هر فیلسوف دیگری در مسلمانان با قرآن آشنایی داشته است.جرم‏ او هم این بوده که ایرانی بوده است؛یعنی به‏ تاریخ و فرهنگ ایران باستان علاقه‏مند بوده‏ و احیاگری کرده و این احیاگری موجب‏ شده کسانی که ادعای مسلمانی دارند،به‏ او کم‏توجهی کنند.در سده‏های اخیر،به‏ سهروردی بی‏اعتنایی بسیار شده است.من‏ بنا داشتم که سهروردی را به دلایل عمده‏تری‏ معرفی و مطرح کنم.اما غزالی را نه به عنوان‏ اینکه فیلسوف است،(زیرا او را فیلسوف به‏ معنای مصطلح کلمه نمی‏دانم)بلکه به عنوان‏ یک اندیشمند بزرگ،موضوع تحقیق خودم‏ قرار دادم.او علاقه‏اش به اشعریان را تا آخر عمر ادامه داد.در باب ابن رشد هم باید بگویم‏ که او به یک معنا مربوط به ابن سیناست.ابن‏ رشد هم درست است که ایرانی نیست اما یکی‏ از مشهورترین و تاثیرگذارترین فیلسوفان در جهان است که می‏توان ادعا کرد در تمدن‏ جدید هم نقش داشته است.

اما چرا ایرانیان مثل ملا صدرا و علامه‏ طباطبایی و...ابن رشد را نخواندند و فقط به عنوان نویسنده«تهافت التهافت»در پاسخ به«تهافت التهافت»غزالی به او اشاره‏ می‏شود؛جالب اینکه بدون اغراق،آن کتاب‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود)

من‏ گفت‏وگو با دکتر غلام حسین ابراهیمی‏دینانی

بیش از آنکه رد غزالی باشد،رد ابن سیناست. من سراغ دفاع از ابن سینا رفتم و می‏خواستم‏ بدانم چرا با ابن سینا مخالفت کرده است.به‏ عبارت دیگر،به قصد مخالفت با ابن رشد خواستم کتاب بنویسم اما هرچه بیشتر کتاب‏هایش را خواندم و در آنها غور کردم، دیدم اندیشمند عظیمی است که نمی‏شود به‏ سادگی با او طرف شد.اسم کتاب هم قرار نبود «درخشش ابن رشد در فلسفه مشاء»باشد و قرار بود مخالفت با او را تداعی کند اما بعدا دیدم که فیلسوف عظیمی است و کسی که‏ کتاب من را بخواند،متوجه این امر می‏شود و این اولین کتابی است که راجع به ابن رشد در جاهایی که با ابن سینا مخالفت کرده،این‏ مخالفت را ناشی از ندانستن و نشناختن خوب‏ ابن سینا داشتم و نشان دادم که او ابن سینا را خوب نمی‏شناخته یا خوب نخوانده و به‏ این دلیل با همه عظمتش دچار اشتباهاتی‏ شده و به ابن سینا حمله کرده است و حتی در برخی جاها ابن سینا را متهم کرده که فیلسوف‏ نبوده و گفته که ابن سینا ارسطو را نفهمیده‏ است.ضمن آنکه تقدیر ارسطو را بزرگ‏ترین‏ کار می‏دانسته که کار خود اوست.ابن رشد می‏گفته که ابن سینا ارسطو را نفهمیده و برخی حرف‏های اشاعره را تکرار کرده است.از این‏رو من در این کتاب از ابن سینا دفاع کردم. خردنامه این دفاع از ابن سینا می‏توانست نشانگر آن باشد که کار بعدی‏ شما درباره ابن سینا باشد اما چرا به سمت‏ خواجه نصیر الدین طوسی رفتید؟

خواهم گفت.ابن سینا زنده است؛هرکس در فلسفه حرف می‏زند،از ابن سینا حرف می‏زند. اصلا شما بگویید غیر از ابن سینا چه کسی‏ هست؟در فلسفه،غیر از ابن سینا خیلی کم‏ هست.آن چیزی که تازه و رایج است،همان‏ حرف‏های ابن سیناست.اگر من درباره خواجه‏ نوشتم،آنجاست که خواجه از ابن سینا فراتر می‏رود.اگر از سهروردی نوشتم،آنجاست‏ که سهروردی از ابن سینا فراتر می‏رود.من‏ نخواستم تکرار مکررات کنم.

خردنامه یعنی شما این 4 اثر را زیر سایه ابن سینا نوشته‏اید؟

آنجاهایی که اینها از ابن سینا فرارفته‏اند، تازه‏های فلسفه اسلامی را نوشته‏اند.بستر فلسفه اسلامی ابن سیناست و هرچه در فلسفه اسلامی است،گسترش ابن سیناست. آنجاهایی که از ابن سینا فرارفته‏اند را من‏ نوشته‏ام.

خردنامه برخی می‏گویند شما اشراقی هستید و برخی دیگر می‏گویند علامه طباطبایی.با این صحبتی که‏ شما کردید،به نظر می‏رسد که سینوی

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

خودم هستم

هستید.یک‏بار برای همیشه بگویید که‏ شما حواری کدام مکتب فلسفی هستید؟ درواقع من در هیچ مکتبی نمی‏خواهم‏ محبوس شوم و نشده‏ام و سعی می‏کنم که‏ نشوم.ضمن اینکه برای همه این افراد احترام‏ قائلم.البته ابن سینا پایه فلسفه اسلامی است.

خردنامه یعنی می‏خواهید بگویید شما دینانی باقی مانده‏اید؟

بله،من خودم هستم.اما اینکه می‏گویم‏ ابن سینا را ستون می‏دانم،نافی این نیست که‏ من در هیچ ایسمی نمی‏گنجم اما ابن سینا را ستون فلسفه اسلامی می‏دانم.

خردنامه و از این ستون به حکمت‏ مشرقیه او بیشتر توجه دارد؟

درست است.اگر حکمت مشرقیه نداشت، نمی‏توانست ستون فلسفه اسلامی باش. اصلا ستون بودنش به این خاطر است که‏ حکمت مشرقیه دارد و به این جهت است‏ که ابن رشد-که حکمت مشرقیه نداشته‏ -نمی‏تواند ستون باشد و نمی‏تواند ابن سینا را بفهمد.ابن رشد می‏گوید که ابن سینا ارسطو را نفهمیده اما من در کتابم می‏گویم که‏ آقای ابن رشد،شما ابن سینا را نفهمیده‏ای. ابن سینا چون دارای حکمت مشرقیه بوده و بنیاد فلسفه و فرهنگش ایران باستانی است، چون به حکمت نور اعتقاد دارد و تفسیر آیه‏ نور از قرآن و انتخاب آن،نشانگر این امر است که ابن رشد او را نفهمیده.غزالی در «مشکات الانوار»و حتی سهروردی تحت تاثیر ابن سینا بوده است.

خردنامه حکمت مشرقیه ابن سینا در دوره‏های بعدی،مورد بحث فیلسوفان‏ زیادی بوده است اما چرا تبدیل به یک‏ مکتب نشده؟

سهروردی این کار را کرد.خود ابن سینا البته‏ می‏خواست حکمت مشرقیه بنویسد و نوشت‏ و می‏گویند 40 مجلد بوده که در حمله مسعود غزنوی سوزانده شده و از بین رفته است. شاید هم قصد نوشتن داشته و این را تصریح‏ کرده است.به همین جهت است که ارسطو را به‏گونه‏ای دیگر تفسیر می‏کند و هزار سال‏ این غلط فاحش رایج بوده است که ابن سینا ارسطویی و مشایی است.ابن سینا ارسطویی‏ نیست،او ارسطو را خوب خوانده و از او عبور کرده است و این را ابن رشد نمی‏داند؛یعنی‏ متوقف در ارسطو نبوده و چون سابقه ایران‏ باستان و حکمت مشرقیه داشته،از ارسطو عبور کرده است.

خردنامه محمد عابد الجابری‏ در کتاب معروفش در باب سنت فلسفه‏ اسلامی و سنت عربی معتقد است که‏ حکمت مشرقیه باعث شده که حکمت‏ مدنی از بطن فلسفه اسلامی زاده نشود؛ یعنی حکمت مشرقی را سرآغازی‏ دانسته که فلسفه سیاسی در ایران پدید نیاید.از سمت دیگر،هانری کربن معتقد است که حکمت مشرقیه سبب شده‏ فلسفه اسلامی به پویایی خود ادامه دهد و فلسفه اسلامی در میان کسانی چون‏ سهروردی در کمال خود تجلی یابد.شما به کدام یک حق می‏دهید؟

حق با کربن است ولی من نظری فوق کربن‏ دارم.حرف محمد عابد الجابری سخن بسیار بی‏ربطی است؛زیرا او تعصب عربی هم دارد. اولا حکمت مشرقیه،خودش اساس حکمت‏ مدنی هم هست و اگر هم به فرض،حرف او را بپذیریم،باید بپرسیم که فیلسوفان عرب که‏ حکمت مشرقی نداشتند،چه حکمت مدنی‏ پدید آوردند؟ایشان چند فیلسوف عرب نام‏ ببرند.

خردنامه مگر جهان عرب فیلسوف‏ هم دارد؟

مثلا ابن رشد.

خردنامه غیر از ابن رشد؟

نه،جهان عرب که فیلسوف ندارد.اما همین‏ ابن رشد باید نشان دهد که فلسفه مدنی‏اش‏ کجاست.

خردنامه نظر خود شما چیست؟

به نظر من،حکمت مدنی در فلسفه ابن سینا هست و اصلا چرا می‏گویند نیست؟

خردنامه یکی از انتقاداتی که به‏ فلسفه اسلامی وارد می‏کنند،این است‏ که از فلسفه اسلامی،حکمت مدنی‏ درنمی‏آید؟

خوب هم درمی‏آید اما نخواستند که این کار را بکنند.من هم شاید جرات بر این کار نداشته‏ باشم.اصلا شاید هم حکومت فعلی در ایران‏ حکومت مدنی باشد که از ابن سینا به دست‏ آمده و من فعلا نمی‏خواهم بحث سیاسی‏ بکنم.

خردنامه چرا نمی‏خواهید بحث‏ سیاسی کنید؟فکر نمی‏کنید این همه‏ محافظه‏کاری کافی است؟

اگر محافظه‏کاری نکرده بودم،این چند تا اثر را هم نمی‏توانستم بنویسم(خنده).اما در مورد اینکه چرا درباره خواجه نصیر نوشتم،باید بگویم خواجه نصیر فیلسوفی است که بعد از ابن سینا شخصیت عظیمی است که ایرانیان‏ او را خوانده‏اند؛مثلا«تجرید الاعتقاد»او که شرح‏های فراوانی هم بر آنها نوشته شده‏ است،مثل شرح علامه حلی یا کتاب«تحریر الاعتقاد»شاهد مثال من است.اما خواجه‏ خوب خوانده نشده است.او در چند اثر،گل‏ کرده است.او بعد از ابن سینا شخصیتی است‏ که من به او عنوان«فیلسوف گفت‏وگو» داده‏ام.منظورم از گفت‏وگو،گفت‏وگوی‏ تمدن‏های آقای خاتمی نیست بلکه منظورم‏ این است که راه گفت‏وگوی فلسفی را خواجه‏ برای اولین‏بار باز کرده است.خواجه هم‏ مثل سهروردی مظلوم است.درست است‏ که مطرح بوده اما اندیشه‏هایش خوب طرح‏ نشده و بیشتر اندیشه‏های کلامی‏اش در تجرید الاعتقاد خوانده شده؛درحالی‏که او راه‏ گفت‏وگوی فلسفی را برای نخستین‏بار میان‏ فیلسوفان باز کرده است.در شرح بر اشارات، ابن سینا با کسی چون فخر رازی گفت‏وگو کرده و این گفت‏وگوی فیلسوفانه بسیار خواندنی است.همین شرح اشارات،یکی از بهترین صحنه‏های گفت‏وگوی فلسفی و غیر فلسفی است.در این نوشته،خواجه به خوبی‏ از فلسفه دفاع کرده است.دفاع ابن رشد در برابر غزالی مذبوحانه بوده،درحالی‏که دفاع‏ خواجه جانانه است.شیرین‏ترین گفت‏وگوها را خواجه کرده است.بعد با یک اشعری دیگر به نام شهرستانی مناظره کرده که اسم کتاب‏ را گذاشته«کشتی گرفتن فلاسفه»(مصارعه‏ الفلاسفه).لحن گفت‏وگویش با این دو متفاوت‏ است.شهرستانی یک روضه‏خوان است که‏ اهانت‏آمیز می‏نویسد و ازاین‏رو،خواجه با او توهین‏آمی صحبت کرده.همچنین با تمام‏ اندیشمندان زمان خودش مکاتبه داشته‏ و سؤال و جواب کرده است.کسانی مثل‏ صدر الدین قونوی که از بزرگان عرفان بوده یا خسروشاهی و حدود 20 نفر فیلسوف،مکاتبه‏ داشته است.پس این 4 نفر استوانه‏های‏ فلسفه اسلامی بوده‏اند.

خردنامه شما در سال‏های اخیر،در باب نقد فلسفه اسلامی اظهارات صریحی‏ داشته‏اید و به کسانی که اسلامی بودن‏ فلسفه اسلامی را مورد تردید قرار می‏دادند،پاسخ داده‏اید.برخی معتقدند که فلسفه اسلامی پراگماتیستی نیست‏ یا اینکه به الهیات ختم می‏شود یا به‏ تاریخ فلسفه منحصر می‏شود.نظر شما در این باب چیست؟

شما زمینه فکر آزاد را درست کنید،فلسفه هم‏ آزاد می‏شود.

خردنامه برای ایجاد زمینه فکر آزاد،شما در کتاب‏هایتان به راهی اشاره‏ کرده‏اید و آن گفت‏وگو است.چرا در 3-2 دهه اخیر،باب گفت‏وگو در میان نخبگان‏ ما باز نبوده است؟چرا نویسندگان‏ برجسته ما چون خود شما،سید جواد طباطبایی یا داریوش شایگان،کتاب‏ می‏نویسند اما هم‏رتبه‏هایشان به نقد جدی ایشان برنمی‏خیزند؟

این سؤال فلسفی است یا جامعه‏شناسانه؟

خردنامه شخصی(خنده).

من نمی‏دانم چرا این امر صورت نمی‏گیرد؛ درحالی‏که در کشورهای پیشرفته وقتی‏ کتابی نوشته می‏شود،همه به نقد و بررسی آن‏ می‏پردازند.اما اینکه چرا در جامعه ما این امر اتفاق نمی‏افتد،جوابش را از یک جامعه‏شناس‏ باید پرسید.من خودم چندین کتاب نوشته‏ام‏ اما کسی نقد علیم آنها را ننوشته است.پس‏ دلیل مطلب را باید از جامعه‏شناس پرسید. تفکر باید درهرحال آزاد باشد.من هم‏ گله‏مندم که چرا نقد نمی‏کنند.

خردنامه چرا تاریخ فلسفه اسلامی‏ نوشته نشده است؟یک کاری دکتر نصر انجام داده به همراه الیور لیمان اما به نظر می‏رسد جا برای کار بیشتر باشد.

پرسش مهمی است.اما من اول یک سؤال از شما می‏کنم.آیا تاریخ کلام اسلامی به فارسی‏ نوشته شده است؟آیا تاریخ ادبیات فارسی به‏ مفهوم جدید،قبل از ادوارد براون انگلیسی‏ نوشته شده است؟از ادبیات،فلسفه،کلام‏ و...می‏گذرم.فقه در حوزه علمیه از همه چیز مهم‏تر بوده است؟آیا ما تاریخ مدون و تحلیلی‏ فقه داریم؟غیر از کتاب چند جلدی مرحوم‏ شهابی که هنوز کامل نیست.پس معلوم‏ می‏شود که ما ذوق تاریخ نوشتن نداریم.اما چرا؟آیا ما اصلا به تاریخ کشور خودمان عنایت‏ داشته‏ایم؟شما که یک خبرنگار هستید،آیا تاریخ 100 سال اخیر را به دقت می‏دانی؟

خردنامه تاحدودی.

قطعا به‏طور کامل نمی‏دانی.

خردنامه اجازه بدهید بحث را به‏ گونه‏ای دیگر پیگیری کنیم.ابتدای بحث‏ گفتید که من به دنبال عمق هستم.کسی‏ که به دنبال عمق است،وضعیت امروز و گذشته را به خوبی تحلیل می‏کند تا بداند در کجای این جغرافیای اندیشه ایستاده‏ است.به همین دلیل است که از تاریخ

فلسفه اسلامی باید پرسید.چرا نگارش‏ تاریخ نکردید؟

البته برخی گروهی کار می‏کنند و کم‏وبیش‏ بلدند؛من گروهی نمی‏توانم کار کنم.درست‏ است که تاریخ فلسفه اسلامی ننوشته‏ام اما به‏ هرحال«ماجرای فکر فلسفی»را نوشته‏ام و این ماجرای فکر فلسفی،به یک معنا کار تاریخی هم هست.اگرچه زندگینامه و سال‏ تولد و مرگ اندیشمندان را ننوشته‏ام اما سیر اندیشه را که نوشته‏ام و نشان داده‏ام تفکر اسلامی چه موانعی داشته و با چه مشکلاتی‏ مواجه بوده است.

خردنامه کار دیگران چون نصر، شریف،ماجد فخری و شیخ سعید را چگونه ارزیابی می‏کنید؟

در حد خودش بد نیست.کار شریف و نصر مجموعه مقالات است و تاریخ فلسفه به معنای‏ منظم نیست.البته ماجد فخری منظم‏تر است؛ یعنی هرکدام نواقص و مزایایی دارند.اما من‏ یک نفر،همین در توانم بوده است.

خردنامه نگارش شما برخلاف قدما که بیشتر نویسنده حاشیه‏نویسی بود،مدرن‏تر است.فکر نمی‏کنید که در سنت نگارش‏ فلسفه اسلامی باید پوست‏اندازی شده و نگارش نو جایگزین آن شود؟

تا جایی که می‏بینم،برخی شاگردانم این‏گونه‏ نوشته‏اند.احساس می‏کنم که سبک من،اثر خودش را گذاشته و اجرا می‏شود.البته قبلا مغلق‏گویی و سخت‏نویسی بوده.در گذشته‏ این رسم نبوده است.فلسفه را باید ساده‏ نوشت.

خردنامه چرا شما سنت‏ حاشیه‏نویسی که از گذشتگان به ارث‏ مانده را رعایت نکردید؟

می‏خواستم خودم باشم و نمی‏خواستم در یک‏ ایسم باقی بمانم.

خردنامه شیوه تدریس شما هم‏ با قدما متفاوت است.شما یک چهره‏ آکادمیک هستید،نه یک چهره حوزوی. این امر باعث می‏شود که فلسفه اسلامی‏ تکان بخورد.

همین‏طور است.من فلسفه اسلامی را امری‏ پویا می‏بینم و اگرچه هم در حوزه و هم در دانشگاه درس خوانده‏ام اما به قول شما به‏ سبک آکادمیک تدریس می‏کنم.البته سبک‏ تدریس من با دیگر استادان دانشگاهی نیز متفاوت است.من بهترین شیوه در تدریس‏ و نوشتن را شیوه سقراطی و گفت‏وگویی‏ می‏دانم.من در کلاس با شاگردانم گفت‏وگو می‏کنم؛راه فهم فلسفه،گفت‏وگو است.اگر این‏طور نباشد،فلسفه به منبر و لکچر تبدیل‏ می‏شود.

خردنامه آیا دینانی هم وسوسه‏ نشده که برای خودش یک مکتب فکری‏ راه بیندازد؟

می‏شود کاری کرد که یک ایسم ساخت اما من‏ آن‏قدر مطلب در میان بزرگان فلاسفه اسلام‏ و آن‏قدر عمق می‏بینم که شیفته می‏شوم و حس می‏کنم اگر همین را برای مردم وطنم‏ و مردم دنیا توضیح دهم،کفایت می‏کند. برخی آثار من به عربی ترجمه شده و تقریبا همه هفته از کشورهای عربی تلفن دارم.کتاب‏ شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، دفتر عقل و عشق،ماجرای فکر فلسفی و...به‏ عربی ترجمه شده‏اند.

خردنامه آقای دکتر،از یک‏طرف‏ می‏گوییم عرب‏ها فلسفه ندارند ولی‏ این‏همه به آن بها می‏دهند و از سوی‏ دیگر می‏گوییم ما فلسفه داریم اما هیچ گفت‏وگویی میان ما نیست.این‏ پارادوکس را چگونه می‏توان حل کرد؟

در گذشته چنین بود اما در سده‏های اخیر به‏ دلیل ارتباطشان با جهان عرب،این فرهنگ‏ گفت‏وگو را گرفته‏اند؛درحالی‏که این‏ گفت‏وگو تحفه اسلام است.امروزی‏ها خیلی‏ خوب‏اند درحالی‏که در گذشته،خواب بودند. کتاب من در ایران مورد توجه واقع شده و این‏ نشانگر آن است که خوانندگانش نشاط دارند.

خردنامه چهره‏های فکری ما هریک با کتابی و ایده‏ای مطرح شدند؛ مثلا دکتر سروش با قبض و بسط و آقای‏ ملکیان با عقلانیت و معنویت و سید جواد طباطبایی با زوال اندیشه سیاسی.به نظر من،شما با«دفتر عقل و آیت عشق» بیشتر شناخته شدید زیرا در این کتاب، پیوند میان عقل و عشق،عرفان و فلسفه‏ را طرح کردید و به یک معنا خواستید این‏ مرز را بردارید،چرا؟

کسانی که در کشور ما به عرفان علاقه‏مند می‏شوند و به اصطلاح عرفان زده‏اند،با عقل‏ دشمنی می‏کنند؛درحالی‏که عارفی که‏ با عقل دشمنی می‏کند،خر به تمام معنی‏ است.این خر را بنویسید.خرها با عقل‏ مخالفت می‏کنند وگرنه عرف آنکه با عقل‏ مخالفتی ندارد.دلیل اینکه این کتاب را باعث‏ شناخته شدن من می‏دانند هم این است که‏ حرف تازه‏ای در آن طرح شد.شاید عمق‏ کتاب‏های دیگر زیاد است اما این کتاب حرف‏ تازه‏ای می‏زند؛در این کتاب با عرفان‏های‏ قلابی مخالفت کنم.

خردنامه این مخالفت شما با این‏ مسائل در زندگی شما و مهاجرت‏تان از مشهد به تهران نیز قابل مشاهده است.

البته به شرایط زندگی هم مربوط است.من‏ اهل اصفهانم و آنجا که با آن فضای بسته،اصلا نمی‏توانستم زندگی کنم؛البته حالا کمی‏ فضا بهتر شده است.در مشهد هم همیشه‏ زندگی‏ام توأم با رنج و محنت فکری بود.در مشهد به دلیل حضور تفکیکی‏ها،مخالفت با فلسفه بسیار است و این رنجی که به من رسید، زاید الوصف است.سید جلال آشتیانی که در خانه بود،کمتر مورد هجوم قرار می‏گرفت اما من که تدریس می‏کردم و در جامعه بودم، مورد هجوم و آزار بودم.

خردنامه فلسفه‏خوانی شما با 2 شیوه رایج در دهه‏های اخیر یعنی‏ متن‏خوانی یا خواندن نقد و تفسیر متفاوت است.شیوه شما ابداع است و هیچ گاه حاشیه ننوشته‏اید.از سویی کار شما متن‏خوانی صرف نیست.کمی دراین‏ باره توضیح بدهید.

متن خواندن و تسلط بر متن،خیلی مهم‏ است اما اگر انسان اسیر متن شود،این خوبی‏ به بدی تبدیل می‏شود.متن همان اندازه که‏ آدم را تعالی می‏بخشد،می‏تواند خطرناک هم‏ باشد.اگر اسیر متن شوی،ناتوان می‏شوی‏ و در فهم بسته می‏شود.پس باید قدرت‏ استفاده از متن را داشت ولی اسیر آن نشد؛ کسی که اسیر متن شود،فیلسوف نخواهد شد.هم باید بر متن به حد کافی تسلط داشت‏ و هم قربانی آن نشد.بسیاری از افراد،قربانی‏ متن می‏شوند.اگر عمر آدم صرف متن شود، تفکر آزاد از میان می‏رود.پس راه ظریفی این‏ میان هست؛هم باید روش استفاده از متن را به دست آورد و هم اسیر آن نشد.من کوشش‏ کردم که اسیر متن نشوم.من به این شیوه‏ رسیدم.از اسارت بدم می‏آید.

خردنامه اما اسیر عقل هستید.

اگر اسیر عقل باشم که خیلی آن را تمجید می‏کنم.اسارت عقل،بهترین اسارت است؛ اگرچه در ذات عقل،اسارت نیست و ذات عقل‏ آزاد است.

خردنامه شما چهره‏های برجسته‏ فراوانی در زندگی‏تان دیده‏اید.از کدامشان تاثیر گرفته‏اید؟جایی گفتید که اگر هانری کربن به ایران نمی‏آمد، شیوه فلسفه‏ورزی همچنان سنتی باقی‏ می‏ماند.خود شما از کربن چقدر تاثیر گرفته‏اید؟

البته به یک معنا هیچ تاثیری.کربن به فرانسه‏ می‏نوشت که می‏گویند بسیار هم دشوار می‏نوشت.قلم من روان است.فارسی هم‏ که نمی‏نوشت؛گرچه می‏فهمید.ازاین‏رو، مستقیم از او تاثیر نگرفتم.اما من بیش از هر کسی از علامه طباطبایی تاثیر گرفتم.گرچه‏ از علامه طباطبایی بسیار صحبت می‏شود اما ناشناخته مانده است.علامه طباطبایی‏ مردی بود که آزادی سهمناکی داشت.من‏ آزاداندیش‏تر از علامه طباطبایی ندیدم.این‏ بعد او شناخته شده نیست و من بارها گفته‏ام. او از کربن آزاداندیش‏تر بود بنابراین من تاثیر او را در خودم بیشتر از هرکسی می‏بینم.

خردنامه حضور علامه طباطبایی در جامعه را در آزاداندیشی می‏بینید.حضور دینانی را چطور؟

واللّه من حضور خودم را نمی‏بینم.(خنده) شاید هم خودم متوجه این امر نیستم و شما که از بیرون نگاه می‏کنید،بهتر می‏توانید ببینید که من حضور دارم یا نه.اما من خود را مهجور می‏بینم.تقریبا مهجورم و این احساس‏ را دارم.

خردنامه شما مهجوریت را به مثابه‏ ناکامی می‏بینید؟

یعنی مطرح نیستم؛اینکه چیزی که نوشته‏ام‏ طرح شود و سپس خوانده و نقد شود؛هرچند پژواک حرف‏هایم را گاهی می‏بینم و می‏شنوم‏ و می‏خوانم اما به‏طور روشن،خیر.

خردنامه مهم‏ترین ناکامی دکتر دینانی را در چه می‏بینید؟

من به یک معنا خودم را ناکام نمی‏بینم‏ البته سختی‏های فراوان داشتم.در درون‏ ناکامی‏های اجتماعی که بوده،موفقیت‏ها هم‏ بوده است.زندگی من اندکی غم‏انگیز است که‏ قصه‏ای طولانی دارد.

خردنامه حضور دکتر دینانی‏ مشخصه‏هایی دارد مثل زبان تیز و نقادش،عصبانی بودنش و از سوی دیگر، دفاع جانانه‏ای که از فلسفه اسلامی‏ می‏کند.این ویژگی‏ها در شخصیت شما تبلور پیدا کرده است.

البته عصبانیت و اینها به خلق‏وخوی من‏ مربوط بوده که ژنتیک است و من نمی‏دانم.اما دفاع جانانه به این دلیل است که در جامعه ما بزرگانی هستند که در گذشته مورد توجه قرار نگرفته‏اند و امروز هم به دلیل غربزدگی ساری، مغفول واقع شده‏اند.جهان به‏طور عرضی‏ گسترده شده است اما عمق ندارد.بنابراین‏ می‏بینم که به فیلسوفان ما جفا شده و من به‏ همین دلیل،عصبی می‏شوم و دفاع می‏کنم.

خردنامه برخی اشخاص به‏طور ضمنی در آثارشان به نقد فلسفه اسلامی‏ پرداخته‏اند؛شما چرا به ایشان پاسخ‏ ندادید؟

من سعی می‏کنم در قلم با افراد روبه‏رو نشوم؛ شفاهی این امر رخ می‏دهد.در قلم من هیچ‏گاه‏ تندی و اهانت نیست.در بحث شفاهی،طور دیگری است.من با سید جواد طباطبایی‏ مناظره کردم.با دکتر سروش من 7 سال‏ مناظره کردم که کسان دیگری هم بودند و دکتر احمد احمدی آنها را چاپ نکرد.اما در قلم،سعی نکردم ژورنالیستی برخورد کنم.

خردنامه یک‏بار به من گفتید که کار من و شما شبیه هم است؛یعنی فیلسوف‏ و ژورنالیست هردو به سمت چیزی‏ می‏روند که یا کمیاب است یا نایاب یا جنجال‏برانگیز است.

منتها ژورنالیست به ضرورت کارش کمیابی‏ می‏یابد که توجه همه مردم را جلب کند اما فیلسوف اگرچه چیز تازه می‏یابد اما در پی این‏ نیست که مردم به دنبال آن باشند.

خردنامه اما فلسفه راهی را نشان‏ می‏دهد که میلیون‏ها انسان به سمت‏ آن حرکت می‏کردند،مگر مارکسیسم‏ چنین تجربه‏ای نداشت؟

البته گاهی یک فیلسوف مثل مارکس جهان‏ را 100 سال تکان می‏دهد و گاهی نیز اصلا چنین چیزی ظاهر نمی‏شود.از مرگ سقراط 2 هزار و 500 سال گذشته،اما هیچ‏گاه از فرهنگ بشری قابل حذف نیست.بنابراین‏ فیلسوف کار خود را می‏کند که تاثیرش ممکن‏ است سریع باشد و گاهی نیز در جفا می‏ماند که هزار سال بعد طرح شود.فیلسوف اسلامی‏ هم همین‏طور است.فکر تنها چیزی است که‏ موت ندارد؛همیشه هست منتها شرایط زمانی‏ می‏خواهد.فلسفه این‏قدر عجیب و غریب‏ است.

خردنامه برخی واژه‏ها در نظر نخست معنای سطحی دارند اما به غور در آنها،معنای عمیقشان پیدا می‏شود؛مثل‏ واژه حضور.حضور خودتان را در وضعیت‏ معاصر ما چگونه می‏بینید؟

شما این سؤال را به کرات می‏پرسید.خدا شاهد است که قصد پنهان‏کاری ندارم. من نمی‏توانم حضور خودم را ارزیابی کنم. بی‏تعارف آثار خودم را یک سروگردن بالاتر از همه آثار فلسفی که امروز نوشته می‏شود، می‏بینم.

خردنامه شما به تعبیر یکی از بزرگان،ذهن فلسفی دارید.

بله،من کسی را می‏شناسم که شاید 50 سال‏ است تدریس فلسفه می‏کند اما هنوز وجود و ماهیت را نشناخته و با این مسئله مشکل دارد. او ذهن فلسفی ندارد و به عمق نرسیده.بنابراین‏ ممکن است کسی تدریس فلسفه کند اما عمق‏ فلسفه را درک نکند.اما خود من حس می‏کنم‏ درد فلسفه را دارم و دردمند فلسفه هستم‏ و دغدغه آن را دارم با دغدغه فلسفی زندگی‏ می‏کنم.

خردنامه وقتی از حضور یک‏ فیلسوف در جامعه سؤال می‏کنیم، نگاهی نیز به گذشته و آینده داریم. وضعیت خودتان را در نگاه به گذشته و آینده چگونه می‏بینید؟

گذشته در حد خودش خوب بوده که‏ گذشتگان کار خود را کرده‏اند.اما اگر امروز بخواهیم از فلسفه اسلامی صحبت کنیم، تقریبا به همین زبانی باید نوشته شود که‏ من می‏نویسم و غیر از این نمی‏شود فلسفه‏ اسلامی را نوشت و جایگاهی ندارد.بنابراین، این ارزیابی را در ایران ندارم،گرچه پژواکش‏ هست اما در جهان غرب که نیمی از آثار من ترجمه شده،به رای العین آثارش را می‏بینم.جهان عرب گسترده است.ازاین‏ رو ارزیابی‏ام در جهان اسلام خوب است اما در ایران نمی‏توانم ارزیابی کنم؛زیرا جامعه‏ ما بغرنج و پیچیده نیست.مثلا کتاب«قواعد کلی فلسفه‏ اسلامی»که 40 سال پیش آن را نوشتم، امروز در دانشگاه آمریکایی لبنان کتاب‏ درسی شده است.کتاب«شعاع اندیشه و شهود»هم همین‏طور است اما اینجا نمی‏دانم‏ چه گره‏هایی هست.

خردنامه آینده را چگونه می‏بینید؟ باید امید داشت

آدرس اینترنتی